-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ماه و خورشید که مانند تو نورانی نیست! هر فروغی که چو انوار تو یزدانی نیست! جز همانی که در آئینۀ عشقت محو است هیچ کس باخبر از عـالم حـیرانی نیست مُلک عـالم به امـیری تو مینازد و بس غیر تو هیچ کـسی لایق سلـطانی نیست همه آفـاق پُر از شَعـشـعۀ مِهـر شماست گـوهـر مِهـر تو در تاج سلیـمانی نیست عشق، مجـنـون تو گـردید و بیـابانی شد در رهت خوشتر از این بیسر وسامانی نیست خواب دیدم که تو میآیی و این رؤیا را هیچ تعبیر به جز آنچه تو میدانی نیست وارث عـدل و امان! جان عـلی زود بیا جمع ما را به خدا غـیرِ پـریشانی نیست جُمعهای را که اثر از تو ندارد سرد است دم بی یـاد شما، لحـظـۀ روحـانی نیست همگی ندبـهکـنان ذکـر فـرج میخـوانند شیعه را طاقت این غیبت طولانی نیست هرچه گفتم به عنایات تو، عرض ادب است هدف شعرِ «وفایی» که غزل خوانی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
حیات آببـقا جز غـم تو نیست، حسین نمیرد آنکه دلش با غم تو زیست، حسین صفای عمر ابد یافت هر که در غم تو به قدر یک مژه بر هم زدن گریست، حسین به روز حشر که محشر کند شفاعت تو کسی که سایهنشین تو نیست، کیست؟ حسین جهـنم است بهـشتی که خالی از تو بُوَد بهشت بی گل رویت بهشت نیست، حسین توئی که آیت حُرّیت از رخت پـیداست خوشا کسی که چو حُر بر تو بنگریست، حسین گدای راه تو هر کس که گـشت آقـا شد که گرد خاک رهت تاج سروریست، حسین نشسته بر سر راه تو «رستگار» مدام به دستگیری او لحظهای بایست، حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
شـب زیـارتی است و حـرم صـفا دارد دلــم هــوای سـحــرهـای کــربـلا دارد فـدای معـرفـتت، در بهـشت روضۀ تو هــنــوز لات مـحـلــه بُــرو بــیــا دارد به حشر، روزی حُبّت به پاست در قلبش هر آن که خیمۀ این روضه را به پا دارد حسین... زنـدگی من، حسین... یار دلم کجـا بـدون تو این زنـدگی بـهـا دارد؟! بگو به مادرت این سینهزن، زمین خورده بـگـو حـسـاب مـرا از هـمـه سـوا دارد به گـونهام نـم اشکی چکـید و این گریه هر آن چه سِر نهـان است، برمـلا دارد هــزار بـار بـمـیـرم بـه شـوق دیـدارت دوبـاره زنـده شـوم از نو، باز جا دارد اگرچه میل دل نوکـران زیارت توست دلـت تــمــایـلِ دیــدار مــجــتــبـی دارد به جز حرارت جاوید ماتـمت، هر غـم زوال دارد و تــاریــخ انــقـــضــا دارد بهای گریه برایت ز بس گرانقدر است حـبـیب، آرزوی گـریـه بـر تو را دارد عجیب نیست، شب جـمعه، دل پریشانم کـنــار قــتـلـگـهت، مــادرت نــوا دارد هزار و نهصد و پنجاه ضربه یعنی چه؟! نـظـاره بـر بـدنت بِـنت مـرتـضی دارد تن به روی زمین مانده، دیدنش سخت است سر به نیزه، خودش روضهای جدا دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
دلـتـنگ آن حـرم شـدهام باز، ای امـام! ای مصحف ورق ورق عشق! السلام! لبـریـز اشک، دیـدۀ هـفـت آسـمان بُوَد شبهای جمعه مادر او روضهخوان بُوَد ای شعر! رو به محفل ما کن ز غم بخوان مداح را بگو، که کمی محـتـشم بخوان جـان حـسـین آمـده بر لب، شـروع کن از روضههای حضرت زینب شروع کن آن لحظهای که آتش غـم بر جگـر نهاد آن لحظهای که دست خودش را به سر نهاد (پس با زبان پُر گـله آن بضعة البتـول رو بر مدیـنه کرد که: یا ایها الرّسول! این کشتۀ فتاده به هامون، حسین توست وین صید دست و پا زده در خون، حسین توست)
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
آمدی و بـهـشت را با خود به دل ایـن کــویــر آوردی کوثرانه قدم زدی در شهر خـیـرهـای کـثــیــر آوردی آمـدی و مـشـام هر کـوچـه پُـر شده از شـمیم احساست یادگاری مادرت زهراست عـطر نـام تو، نـفحۀ یاست بـه لـب مـردمـان غـمـدیـده با حضورت تـبـسم آوردی آمدی با فـرشـتگـان از راه آسمان را سوی قـم آوردی با تو بـوی بهـشت پـیچـیده دمبهدم در فضای بیتالنور آسـمـان آمـده بـه پـابـوسـی آمـده تـا حـرای بیت الـنور خـاطـر آسـمـانیات انگـار گـاه گـاهی غـبـار غم دارد بـغـضهای شکـسـتۀ ناگـاه چـشمهایی که باز میبـارد چشمهایت دو چشمه کوثر شد یـــاد داری وداع آخـــر را دل خواهر چگونه تاب آورد حـسـرت دیـدن بـرادر را؟ آمـدی از مـدیـنـه تا ایـران راه را بر همه نـشان دادی تـو شـهــیــد ولایـتـی بـانـو در هـوای امام، جان دادی کـوچههای مدیـنه هم دیدند بانویی یکتـنه قیامت کرد از امام غریب خود آن روز آه تا پای جان، حمایت کرد تربـتـش بینـشانه است اما میرسد عطر و نفحۀ یاسش از کـنـار ضـریـح بـانـویی که شد آئـیـنهدار احـساسش به هـوای زیـارتش هر بار آمـدم دلـشـکـسـتـه تا اینجـا گـفتهام رو به صحن آئینه: الـسـلامُ عـلـیـکِ یـا زهـرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
مهـماننـواز هـستی و مثل پیـمـبری با هـیـبـتی شـبـیه به ایـوان حـیـدری گـویا برای مـردم این شهـر مـادری آری تو صفحهای ز تفاسیر کـوثری وقتی حسن کریم و تو بانو کریمهای دیگر چه جای بردن حاجت به دیگری ای زینب رضا، کرمت بیکرانه است تو از تـبار حضرت ارباب بیسری سجاد و باقـری، نـوۀ پـاک جعـفـری آرامـش دل پـدری، چونکه دخـتری مثل رضاست کوی تو در شأن و مرتبت زینرو شدَهست این دل من چون کبوتری جود تو را به چشم خودم دیدهام عزیز هستم به صحن آینهات بسکه مشتری در کوی دوست جامعه خواندن غنیمت است با نیّت زیـارت هـادی و عـسـکـری حـالا قـدم قـدم ز حـرم دور میشـوم تا جمکـران رسیدهام این بیت آخری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
مـحـمـلـت خـوشخـرام میآمـد بــا شُــکــوه تـــمــام مــیآمــد محـمـلت بود و خـیل استـقـبال کــم مـحـلـی نـشـد زبـانـم لال! قم نگاهش لبالب از شرم است شامِ ویران که نیست! خونگرم است پـاکی و حُجـب، بـاورِ چشمش قــدم مـیـهـمــان سـرِ چـشـمـش تا توان داشت، احـترام گذاشت هرچه گُل داشت، روی بام گذاشت دمِ قــم گـرم! سـربـلـنـد شــدیـم از دعـایِ تـو بـهـرهمـنـد شـدیم چــادرت ذرهای غــبــار نـدیـد آفـتـابـی بـه نـی، ســوار نـدیـد با مَحـارم به قـم رسـیدی شکر سـرِ دروازهای نـدیـدی شـکـر قـم کـجـا! کـوفـۀ خـراب کجـا! تو کجـا! زینب و ربـاب کجـا! چه بگویم؟ رسیده جان بر لب! ای امــان از غــریـبـیِ زیـنـب دلش از دستِ روزگـار گرفت گـوشۀ دامـنـش به خار گـرفت بـه پَــرِ چـادرش شــرار افـتـاد صـبـرِ ایـوب از عـیــار افـتـاد وای از تـشـنگیِ شـببـوهـاش وای از هـق هـق الـنـگـوهـاش عـمهات اشک ارغـوان را دید خـنـدۀ نحـس خـیـزران را دیـد کوفه را بیعصایِ پیری رفت خاک عـالم سرم! اسیری رفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
از جهان گرچه به جز غصه ندیدیم حسین غـم و انـدوه شـما بـاز خـریـدیم حسین شیـوۀ چـشـم شـمـا بـود به دل آتش زد چـقدر از غـمتـان داغ کـشـیـدیم حسین آتش عشق تو تا روز ازل شعـله کشید ما چـنـان دانـۀ اسـپـنـد پـریـدیـم حسین تو قـتـیـل العـبـراتی، تو حـسینِ اشکی ما هم عمریست به پای تو شهیدیم حسین قصد، پروانه شدن بود که بر سینه زدیم پیـلۀ عـشق تو در سـینه تـنـیدیم حسین قـامت افـراخـته بودیم چنان سـرو ولی دخـترت را چو بـدیـدیم خـمیدیم حسین ما به دنـبـال تو با پـای پـر از آبـلهاش در پی قـافـلـۀ روضـه دویـدیـم حـسین آنقدر خار به پـاهـای من و عمه رسید تا به این منـزل ویـرانه رسیدیم حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
ابـر تـیـره روی مـاه آسـمـانـم را گرفت کـربلا از من عـموی مهربانم را گرفت وقت دلتنگی همیشه او کنارم مینشست بیوفـا دنیا انـیـس و هـمزبانم را گرفت روز عاشورا چه روزی بود؟ حیرانم هنوز جانِ کوچک تا بزرگ خاندانم را گرفت خرمنِ جسمی نحیف و آتشِ داغی بزرگ درد رد شد از تنم، روح و روانم را گرفت تار شد تصویر عمه، از سفر بابا رسید! «آن مَلک» آهی کشید و بعد جانم را گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
بیابان در بیابان در بیابان گریه میکردم تمام راه را از تو چه پنهان گریه میکردم تـمام راه را با حـرمـله طی کـردهام بابا کمان در دست او بود و کماکان گریه میکردم خبر دارم که میدانی مرتب زجر میدیدم پیاپی زخم میخوردم، فراوان گریه میکردم صدای گریههایم زجر را آزار میداد و هراسان بیصدا با چنگ و دندان گریه میکردم تو روی نیزهها غرق تلاوت بودی اما من بدون وقفه با صوتت به قرآن گریه میکردم سرت خورشید بود و در میان آسمان بودی ولی من ابر بودم مثل باران گریه میکردم نمیخندند لبهایی که با آن ذکر میگفتم نمیبینند چشمانی که با آن گریه میکردم در آن ساعات پایانی شبیه مادرم زهـرا چه مشکل راه میرفتم، چه آسان گریه میکردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
عبدی که شود مال خدا مال کسی نیست دنبال کسی باش که دنـبال کسی نیست خرجی گـداهای حـرم پـای کریم است جز دوست، کسی باخبر از حال کسی نیست در راه تقرب، دل ما سخت پسند است مشـتـاق رخ یار، پی خـال کسی نیست هرچند که زشـتـیم و سیاهـیم ... بلالیم این لکنت ناخواسته اشکال کسی نیست جز مهـر نـبی پـیـش خـدا هـیچ نـداریم در سـیـنه بجز آل نبی، آل کسی نیست او آمـده تـا فـاطـمـهاش را بــشـنـاسـنـد بی فـاطمه، امیّد به اعـمال کسی نیست عرشی که نبردهست خدا هیچ کسی را جز او و علی، جای پر و بال کسی نیست پروندۀ ما خط به خطش صوم و صلات است سرمایۀ ما در صف محشر صلوات است عـقـبـاسـت سـرا پـردۀ دنـیـای پـیـمـبـر دنـیـاست پُـر از جـلـوۀ عـقـبـای پیـمبر او درس نـخـوانـده شـده اسـتاد ملائک جـبـریـل شـده والـۀ امــلای پـیــمــبــر لاحــــول و لا قــــوه الاّی رســــولان معـنا نـدهـد جـز وی و منـهـای پیـمـبر موسای شبان مانده چنان در کف طورش که بوسه نـشانـده به کـف پـای پـیـمـبر طـوبـای درِ خـانـۀ زهـرا قـد رعـنـاش ریـحـانـۀ بـابـا شـده زهــرای پـیـمـبــر با دست عـلی نـامه نوشـته به سلاطین پس معـجـزه دیـدنـد از امضای پیـمـبر این عقد اخوت شده خود، ریشۀ وحدت خـوابـیـده عـلـی وقـت بلا جای پیـمـبر یکسو همه کـفار و نبی سوی علی بود تیغ دو سرش، تیغ دو ابروی علی بود شد لشکـر عامی تو هر یک نفر از ما ای کاش بگیری خبری مختصر از ما ای رحمت مطلـق! تن ما را سر بازار بر، دار اطاعت کن و بردار سر از ما ما را سـحـری مثـل اویـس قـرنـی کـن ارزانی تو! جـان گـران را بخـر از ما سلـمـانی موهـای تو افـتـاده به سلـمـان پس نیست در ایران تو آشفـتهتر از ما قـرآن دلـت سـوخـت و قـرآن خـدا نـه! با سـوخـتـن آن شـده دفـع خـطـر از ما از لطف تو و فـاطـمه و جود حـسـینت عمریست خـریـدند محرم صفر از ما حـیـران تو بـودیـم دم گـنـبـد خـضـراء از سمت نـجـف باز گرفـتی خبر از ما رفتیم و در ایوان طلا، بست نشـسـتـیم گـفـتـیـم مـسـلـمان تو و فـاطـمه هسـتیم ای سـلـسـلـۀ مـوی تو زنجـیـر حـقـایق ای شرح افاضات تو منظـومۀ صـادق رزق سحرت از سر ما نیز زیاد است رزّاق، خـدا بـوده ولـی دست تو رازق با پـیـنـۀ پـیـشـانـی تـو بـر سـر سـجـده باید بـرسـد اینـهـمه مـخـلـوق به خـالق نه صاحـب مـالـیم، نه دنبال زر و سیم قـربان فـقـیرت که شده صاحب منطق شـاگـردی شـاگـرد تو شد کار اسـاتـیـد دلـبـاخـتـۀ درس تـو هــسـتـنـد خـلائـق یک عمر فقط حرف تو تبیین علی بود شد جنگ تو تبـدیل مخـالـف به موافـق خرمای علی شیعۀ اثنیعـشری ساخت گفتی علی و گفت علی مغرب و مشرق والله همین است و همین است و همین است رزق نجف و کـربـبـلایم ز مدینه است هرکس که شده حضرت صادق نگرانش افـتاده عـجـب قـند و نـبـاتی به دهانـش امشب به خـدا وصل شو از راه توسل تصدیق کن او را و سحـرگاه بخـوانش پائـین حـسـیـنیـه نـشـسـتن هـنـر اوست گفت آنکه حـسـینی شده بـالا بـنـشـانش او دوسـتـمـان دارد و ما نـیـز مـحـبـیم او لطف به ما کرده و بنـدیم به جـانش راضـی شده ما را بـبـرد بین تـنـورش محـتـاج هـمـیـنـیم نه محـتـاج به نانـش چسبیدهام امشب به ضریحش چو غباری آنهم چه ضریحی! که غبار است نشانش ای باد صبا از سوی ما هم گـذری کن هرکس که دلش سوخت، به زهرا برسانش من سـائل کـورم که نـدیـدم کـرمش را ای کاش بسـازند به زودی حـرمش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
بـر شـب قـدسـی آسـمـان مـحـمـد بـر نـفـس گــرم آســتـان مـحـمــد بر شـکـن زلـف دلـسـتـان محـمـد بر دل عـشـاق بـینـشـان مـحـمـد یا که قسم بر خودش به جان محمد نـام عـلـی هـسـت در اذانِ محـمد آمـده بـا جـلـوه تـمــامـی اسـمــاء آمده صاحب مـقـام سـورۀ اسـراء کعـبه موسی شدهست قـبـلۀ تـرسا ریـخـته قـبل تـشرفـش به مـصلی کـنـگـرههـای بـلـند سـنگی کـسرا آی زمـیـن آمـده زمــان مـحــمــد نـور ازل، عقـل کل و صادر اول اوست کتاب مبین، ظهور مفصّل بر همۀ انبـیاست مَرجع و مُرسل بر همه مـاسـواست اقـدم و اعقـل تا به ابد بـین خـلق اعـلم و افضل هست جهـان نقـطـۀ جهـان محمد شمس برآورده است در شب بطحا دامن مادربزرگِ حضرت زهـرا مـادر او آمـنـه است، خم شده اما بـوسـه زنـد تـا به دسـت اُمِابـیـهـا این نفَس فاطمه است و قبلۀ مولا ای بـه فـدای دو جـاودان مـحـمـد جلوه حق با خودش که مُشتبه آمد حضرت خورشید مکه شامگه آمد زلف به غـارت گشود با سپه آمد شام غم و جهل رفت و مِهر و مه آمد نور یکی بود و جلوۀ چهارده آمد چـهـارده آیـنه آمد از کران محمد دست به دامان توست اینهمه دستان هست غبارت به چشم باده پرستان حیف که خاکِ تو هست مأمن پَستان کاش دعایی کنی به حرمت مستان تاکه شود این عربستان حسنستان نـاب بـبـیـنـیـم تـا نـشـان مـحـمــد ای جـلـواتت همه جـمـال حسینت ارث تو شد هیبت و جلال حسینت خورده گره حال تو به حال حسینت خـون دل عـاشـقان حلال حسینت نیست در این سر بجز خیال حسینت جان به فـدای حـسین جانِ محـمد نـور خـدا را ببـین به رغم منافق پُر شده عالم از این شمـیم شقـایق گفت فقط جعفریست مذهب عاشق میشکفد شیعه از صراحت صادق هست عـلـی بر لـبت تـمام دقـائق کـوری چـشـمانِ دشـمـنان محـمد نــالــۀ مـن تـا انـا سـائـلــکـم شـد بارِ گـنـاهم کـنار لطـف تو گم شد قمست ما کاظمین و مشهد و قم شد مستی ما شد فـزون نوبت خُم شد این صلوات و سلام چهاردهم شد بـاد مـبـارک به خـانـدان محـمـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امام جعفر صادق علیهالسلام ( امام شناسی شیعه)
قـرارِ وصل، دل بیقـرار میخـواهـد وصال، عاشقِ چشمانـتظار میخواهد امام، راه رسیدن به شرط همراهیست به قدرِ یک قدم از رهسپار میخواهد امام، ظرف قنوتش برای مأموم است هر آنچه از درِ پـروردگار میخـواهد امام، گـنـبد و گـلدسـته نیست زائرها! برای مـاست اگر هم مـزار میخواهد به زعمِ مُردهپرستان: امام یعنی سوگ به جای یار، فقـط سوگـوار میخواهد امامِ شهرِ مدینه «دعا، سکـوت، قلم» امـامِ کـوفـه ولی ذوالـفـقار میخـواهد امـام، گـاه محـاسـن سـپـیـد مـیطـلـبـد و گاه لـبـیک از شیـرخـوار میخواهد تـنـورخـوابی هـارونِ مکّی است قـیام امام، لشکری از جـاننـثـار میخواهد امـام از قـلمِ در غـلاف، دلگـیـر است به جای آن همه شاگرد، یار میخواهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جعفر صادق علیهالسلام
هوای شعرم، بی نامتان معـطّـر نیست رواق هـیچ دلی بی شـما مـنـوّر نیست بـدون نـور شـمـا در مـیان ظـلـمـتهـا برای هیچکـسی معـرفـت میـسّر نیست اگـر نـسـیـم مــسـیـحـایـیِ شـمـا نــوزد درخت دانش دیگر شکـوفـهآور نیست آهای گـمشدهها! در پی چه میگـردید؟ مگر کلید معالم به دست جعفر نیست؟ خـدا به سـیـنـۀ صـادق کـلـیـم شد با ما تمام قصّه همین است و چیز دیگر نیست مفـصـّل از تـوحـیـد مـفـضّلت خـواندم خداشناسی از این خوبتر مصوّر نیست حبابوار پُر از هیچ و پوچ خواهد شد دلی که در یَمِ عرفـانـتان شناور نیست زمان زمانۀ فـریاد «اَین عـمّار» است میان اینهمه بدعت کسی ابوذر نیست درِ نـجــات شــمــائـیــد، أنـتَ بـابُ اللّه به هر دری بزنم چارهای جز این در نیست مـباد لحـظـهای از مـهـرتـان جدا باشم در این زمان که برادر دگر برادر نیست چـقدر شـوق بـقـیع شماست در دل من کـبـوتـرانه بگـویم ولی مـرا پَـر نیست هـمین سـرودۀ نـاقـابل است تحـفـۀ من برای من که از این بیشتر میسّر نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جعفر صادق علیهالسلام
امـروز گـشـودند ز رحـمـت در دیگر گردید عیان حُـسنِ خـدا مـنـظـر دیگر از جوفِ حرم گشت برون حیدر دیگر یـا آمــده مـــیــلاد پــیــامآور دیــگــر؟ این عید جهانگـستر شیعه است ببـینید میـلاد ششم رهـبر شیعه است ببـیـنـیـد انــوار خــدا تـافــتــه بـر بـام مـدیــنــه پـیـراهـن نـور اسـت بـر انـدام مـدیـنـه دل مـیبــرد از اهـل ولا نــام مـدیــنـه پـیچـیـده به گـوش هـمه پـیـغـام مـدیـنه کامروز دمیده است به تن روح امامت تبـریک که آمـد به جهـان نـوح امامت این آیــنـۀ روی خـداونـد جـلـیـل اسـت این گمشدگان را به خط نور، دلیل است این بر علی و فاطمه پاکیزه سلیل است این راهـبر آدم و موسی و خـلیل است ایـن تا ابـد اسـتـاد اسـاتـید جهـان است با آنکه عیان است، نهان است، نهان است دانـش بـبـرَد سـجـده بـه خـاک قـدم او تـکـمـیـل شده فـیـض مـسیـحـا ز دم او دریــای کــرم بـوده نـمـی از کــرم او پـیـوسـتـه بـوَد عــلـم بـه ظـلّ عـلـم او بر بـام سـپـهـرِ شـرفِ اوسـت سـتـاره تا عـمـر جهـان جـابـر حـیان و زُراره انفاس مسیـحـاست مسیـحای نـسیـمـش موسی"ارنی"گو شده در طور حریمش دل مـخـزن اسـرار خـداونـد حکـیـمش تا حشر رسد بر همگان فیض عظیمش دیــوار تـجــلـیِ الـهـی اسـت رواقــش طاق است میان همگـان مؤمن طاقـش بیمـنـطـق او عـلم بریده است زبـانش روئـیـده گـل "عـلـّم الانسان" ز بیـانش دائـم گـهـر عــلــم بـوَد ریـگ روانـش علم است و ابوحمزه و حمران و ابانش تـا حـشـر امــیـرانسـخـن بـنـدۀ اویـنـد تنها نه هـمین بـنده؛ همی زنده ز اویند این است که قرآن شده روشن ز کلامش این است که برتر ز مقام است مقامش این است که دانش شده مرهون قیامش این است که دادهاست خـداوند سلامش سر تا قـدم آئـیـنۀ خـیرالبـشر است این دردانه شش بحر و یمِ ششگهر است این ای مـلـک خـداونـد گـلـسـتـان بـقـیعـت دلهـا هـمـه زوّار بــیـابــان بـقـیـعــت ارواح رسـل، سـاکـن ایــوان بـقـیـعـت جنت همه یک گوشه ز دامان بـقـیعت هر زائر دلـداده که بـشـنـاخت شما را از پـنـجـرههـای حـرمـت دیـد خـدا را مهر تو، چو روح آمده در پیکر جبریل فـرش ره زوار حـریـمـت، پر جـبریل هر شب حرم خلوت تو مشعـر جبریل از روز ازل سـایۀ تو بر سـر جـبـریل اوصـاف تـو را غــیـر خـداونـد نـدانـد میثم چه سراید؟ چه بگوید؟ چه بخواند؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
اشعار ذکر صلوات بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خواهی که پُر از نور شوی وقت ممات خواهی که به راحتی شوی رد ز صراط هر انجـمـنی که مینـشـینی بفرست "بـر خـاتـم انـبـیـا مـحـمـد صلوات" ************ بر جـلـوۀ کـبـریـای سـرمد صلوات بر سرور کـائـنـات، احـمـد صلوات زیباتر از این نخـوانـدهام مصراعی "بـر خـاتـم انـبـیـا مـحـمـد صلوات" ************ بر خـاتـم انـبـیـا نـگـیـن است عـلـی بر خـاتـم و بر نگـین خـاتم صلوات ************ تک مصرعی از قصیده برتر دیدم: "بـر خـاتـم انـبـیـا مـحـمـد صلوات"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
شمس رویت همیشه تابـنده است ابـرویـت ذوالـفـقـارِ بـرنده است دلت از مهر و عشق آکـنده است نـام احـمـد تـو را بـرازنـده است یا محـمـد که هر دو زیبنده است مست جـامـت شدم خـدا را شکر صـیـد بامـت شـدم خـدا را شکر بعـد، رامـت شـدم خـدا را شکـر من بـنـامـت شـدم خـدا را شکـر هر اسـیـری به تو پنـاهـنده است خـانـواده به خـانه مـحـتـاج است مو پریشان به شانه محتاج است مرغ، بر آب و دانه محتاج است نـوکـرت بـیبـهـانه محتاج است دستِ لطفت زِ بس که بخشنده است زینت دوش تو حـسـین و حـسـن عطر تو برده عطر و بوی وطن شــاهـد حـرف مـن اویـسِ قــرن بـتـکـان بـاز هم عـبـا، دلِ من... بر همین عطر دلـنشین بند است خـطـبههای فـصـیح تو دریـاست خـنـدههای مـلـیـح تو غـوغـاست سینـۀ ما... ضـریح تو اینجـاست رحـمـتی و شـبـیـه تو زهـراست نـامـتـان هم مرا خـوشـایند است چـشـم تـو کـرده بـر دلـم اثـبـات من کجا خواندن از شما؛ هیهات پس نـوشـتـم به جـای این ابـیات بـر مــحــمــد و آل او صـلــوات این دعـا ضـامـنِ فـرستـنده است راه سـخـت است، راهِحـل داری مـیــل بــرچــیــدن هُــبــَل داری صـحـبت از ربّ لـم یـزل داری فــاطــمـه را کـه در بـغـل داری دشمن ابـتـرت سرافـکـنـده است سوره خواندی و از ولی خواندی هر کجـا بـیمـعـطـلـی خـوانـدی سنگ هم خوردی و ولی خواندی آیـه آیـه "عـلی عـلـی" خـوانـدی شـاهـد حـرف من خـداونـد است حشر، حق است؛ پس اجل حق است راه تــوحـیـد از ازل حـق اسـت الحق این حرف چون عسل حق است حق علی و عـلی معَ الْحـَق است حق علی را به قلب ما کنده است میـوه داده است اشک و آه عـلی دو جهـان، شیـعـه شد سـپاه علی مذهـب صـادق است، راه عـلـی مثل مـوجی به تـکـیـهگـاه عـلـی مکـتب جعـفـری خروشنده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
دیـده ز جـانْ عـاشـقِ نگـاهِ محمد قـلـب احـبـّاست جـلـوهگـاه محـمد یوسف اگر صورتش به خواب ببیند سـیـنه کـنـد چـاک از نگـاه محمد مهر و مه افزوده گر به زینت گردون زینت عرش است مهر و ماه محمد عرشْ خودِ اوست؛ مهر و مه حَسَنینش پس نـرسد آسـمـان به جـاه محـمد گـو نـرود دردمـنـد بر درِ اغـیار بـاز بـوَد بـاب جـان پـنـاه محـمـد یوم جدل پرچـمش به دست یـدالله فـوج مـلـک خـادم سـپـاه مـحـمـد قـامتی آراست بر شکـسـتن بُتها بیت خـداونـد خـود گـواه مـحـمـد گردن بُتها شکست تا همه گفتند: نـیـست خـدایی به جز اِلهِ محـمـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و هفته وحدت
بـامــداد امــیــد بــود و نــویــد خندهزن سر زد از افق خورشید با خـط نـور در سپـهـر نـوشت صبح دانش به شام جـهـل دمید شـب به پـایـان رسـیـد انسانها صـبـح قــرآن دمـیـد انـسـانهـا قطرهها، ذرهها به لحن فـصیح ریگها، سنگها بصوت ملیح همه بـانـگ رسـایـشـان تکـبـیر هـمـه ذکـر مـدامـشـان تـسـبـیح خیزد از دشت و باغ، نخل و گیاه نـــــغـــــمــــۀ لا الــه الا الـلــه عید امید و عـید وجـد و سرور مُــردن تــیــرگـی ولادت نــور عـیـد مستـضـعـفـان وادی ظلـم عـیـد مـهطـلـعـتـان زنـدهبگـور عـیـد رشـد جوان و عزّت پـیر عـــیـــد آزادی زنـــان اســیــر عـیـد مـیـلاد سـیـد عـرب است شب حق روز و روز کفر شب است تـن حـمــالـة الـحـطـب در نـار عـیـد تَـبّـت یَـدا ابی لَهَـب است عید وحدت که در صف توحید عـزّت مـسـلـمـین شود تـجـدیـد دوسـتــان را بـه اتــفـاق قــیــام دشـمـنـان را بجـز نـفـاق حرام تـا شـود کـور چـشـم خـفـاشـان مـیدهــد نـــور آفــتــاب مــدام گـو بـسـوزد به نـار بخـل عـدو وحــــــده لا الــــــه الا هـــــــو هفته وحدت است و عهد الست سـیـلسا قـطـرهها بهـم پـیوست مـفـتـی دیـن فـروش آل سـعـود مفـت داد آبـروی خود از دست هـمه بتها جـمـال حـق جـویند "وحـده لا شـریـک لـه" گـویـند تـیـرگی از درون هـستی رفـت دیو کبر و غرور و مستی رفت دور بـیـداد و ظـلـم پایـان یافت بت نگون گشت و بتپرستی رفت اصـفـر و احمر و سفـید و سیاه هــمــه در ســایــۀ رســـول الله ای ضـعـیـفـان چنگ استـکـبار ای اسـیـران جـنـگ استـعـمـار نـــور آزادی از افــق ســـر زد بـگـســلانـیــد بـنــد اسـتـثـمــار هـان ای خـفـتـگـان! قـیـام قـیام ذلـت و بــردگـی حــرام حــرام دشـمـنان گرچه پـشـت سنـدانند خُـرد در زیـر پـتـک ایـمـانـنـد پیـش سـیـل هـجـوم حق پـستـند گرچه در فـتـنـه سختبـنـیـانـند قـطرهها همچو بحـر بخـروشید بـر زوال سـتـمـگـران کـوشـید برقی از مکه نیـمهشب رخشید کـه فـروغ یـگـانـگـی بـخـشـیـد با خط نور نقش زد که یکیست ابیـض و احـمر و سیاه و سفـید مجد کس در سـفـیـدنامی نیست جز به تقوی کسی گرامی نیست ای کـتـاب خــدا کـلام خـوشـت وی نـجـات بـشـر پـیام خوشت وی شـعـار نـجـات هر مظـلـوم پیش ظـالـم همیـشه نـام خوشت بـرتــر از اوج وهــم پــایـۀ تـو رمـز وحــدت بـه آیــه آیــۀ تـو گو در آنجا که عدل و ایمان نیست هر که ساکت بُوَد مسلمان نیست آنکه را با درنده خویان خوست نه مسلمان! بحق که انسان نیست بانـگ زن ای رسـول امـت را کـه بـیــائــیــد بــاز وحــدت را "میثم" از دار عشق تا لب گور لب گـشا بر عـلیه منـطـق زور دشمن ار دست و پا بُرَد ز تنت مبری دل ز دوست با همه شور ســرِ دارِ بـــلا بــزن فـــریـــاد تـن مــده زیــر ذلـت و بــیــداد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
هـزار شـکـر ز دامـان پـاک آل عـبا به قدر ثـانـیـهای دستمان نگشته جدا مـرو ز راه نـبـی راه دیگری هرگز که کور پشت سر کور میرود به فنا قسم به خـلـوت نورانی پُر اعجازش قـسم به چـلـهنـشـینی میان غـار حرا قسم به اوج ملاحت به قاب رخسارش قسم به شـوکـت بیحد گـنـبد خـضرا به آن اشاره دستی که ماه را بشکافت قسم به هر قدمش بین مسجدالاقصی قسم به کوثر و انسان، به مریم و طاها قسم به واژۀ بـطـحا، قـسم به انـزلـنا قسم به آنکه شبی خفت جای پیغـمبر به سَبّحِ اسْم پُر از نور ربّکَ الاَعْلی به اشک دخترکان غریب زندهبهگور به نـالـههای یـتـیـمـان بیکس و تنهـا بــه عـــزت و شــرف لا الــه الا الله به انتـظـار گـنـهـکـار، روز وانـفـسا خدا به حـق لَـقَـد جـاءَکُـم رسـولُ الله مگـیـرد از سر ما سـایـۀ مـحـمـد را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و هفته وحدت
خـیرخـواه توأم از نـور سخن میگویم از هـراسِ شب دیجـور سخن میگویم شب دیجور، شب دلهره و کابوس است چقدر آه که در سینۀ ما محـبوس است ما هـمـه آل رسـولـیم، نه از آل سعـود بـا خـلـیـلـیـم نـه بـا آتـش کـفـر نمـرود من از این وصلۀ ناجور سخن میگویم از هراسِ شب دیجـور سخـن میگویم فـتـنه و آل سـعـودند که هـمزاد هـماند تا پـریـشـان شـدن امـت ما هـمقـسـماند شب دیجـور رسـیدهست! بگو: بیدارم! از مـسلـمانکُـشی شام و یـمن بیـزارم! بسته شد رو به نـسیم سحری پنجـرهها خشک شد بین سکوت من و تو حنجرهها در سکـوت من و تو آیـنه را آه گرفت از بد حـادثـه در اول شب، مـاه گرفت به خداوندِ علی، اهل جدل نیست زبان که چنان روز عیان است و چه حاجت به بیان گوش من پُر شده از زوزۀ سگهای نفاق مرتدم من! نه به حکم تو، به فتوای نفاق روح فریاد و جهاد است که تکفیر شده با سکوت است که این ظلم فراگیر شده قــبـلـۀ اول مـا در دل آتـش تـنـهـاسـت صحن آن مسجدِ مظلوم، پُر از زخمیهاست خون پیغمبر اسلام به جوش آمده است مصحف نور در آتش به خروش آمده است کفر، راضی به همین گونه پریشانیهاست خندههایش به همین گونه مسلمانیهاست گفتگو کن که به تـرسیم رسالت برسیم با سکوت آه بعید است به وحدت برسیم از روایات صحیحی که رسیدهست بگو از پیمبر که فقط رنج کـشـیدهست بگو از پیمبر که به جز صدق و صفا هیچ نگفت از پیمبر که به جز حرف خدا هیچ نگفت آیـههـای لـب پـاکـش هـمه قـرآن بـاشد دور از هرچه پریـشانی و هذیان باشد آبــرو یــافـتـه انـسـانـیـت از آبـرویـش امـت واحـده بـودهست هـمـه آرزویـش خـیرخـواه توأم از نـور سخن میگویم از شکست شب دیجـور سخن میگویم
: امتیاز
|
























